سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
گمنام تا لحظه ظهور


























گمنام تا لحظه ظهور


 


عنایت حضرت زهرا و پیروزی در عملیات

«خدیجه» ناگهان از جا برخاست. احساسی شگفت در جانش تراوید: احساسی سرشار از شادمانی و آرزو؛ همانندِ نوری در تاریکی...


با خود اندیشید: «این موج سبکبار شادی از کدام سو می آید؟» و هر چه اندیشید، به پاسخی روشن دست نیافت. اینک، چندی بود که هر چه پیرامون او می گذشت سراسر حُزن و اندوه بود و تلخی و نومیدی را ارمغان می آورد. او به چشم خود می دید که چگونه مردم «قریش» همسرش را می آزارند، به او ستم می کنند، به ریشخندش می گیرند... و دروغگویش می شمارند؛ او را که راستگویی امین بود.


لحظه ای با خود گفت: «شاید این، نشانه ی یک بارداری دیگر است؛ بارداری بهارانِ امّید و زندگی!» امّا چگونه؟ مگر پیش از این، «عبداللّه» و «قاسم» با پَرکشیدنی زود هنگام، او را در اندوهی ژرف رها نکرده بودند؟ و به راستی که این غم همانند زخمی همیشه تازه، بر جانش نشسته بود... ناگاه به خود آمد: نه! او امیدوار بود. در ژرفنای جان خود، امید را حس می کرد که همانند شکوفه ای بهاری، رو به شکفتن و بالندگی دارد.


این بارداری، امّا، چیز دیگری بود. احساس می کرد سبک شده است، گویی در آستانه ی پرواز است. آرامشی خاص در وجودش جریان داشت؛ همچون جوشیدن و جاری شدن چشمه ای زلال و خوشگوار... و این، با احساسی دیگر نیز درآمیخته بود: هاله ای از نور، به زلالی و نَرمی، پیرامون چهره اش در گردش بود... این بارداری نشانه ای دیگر هم داشت: جز خرمایِ تَر و انگور، دلش هوای چیز دیگری نداشت!


در این حال و هوا، خدیجه جامه ی بیرونی اش را به تن کرد. اینک همسرش انتظارش را می کشید؛ و نیز پسر عموی جوان همسرش که چون سایه ای هوادار و همراهش بود.


آن گاه، هر سه به سوی «کعبه» روان شدند؛ کعبه: قبله ی شوق دلها؛ سَرایی که «ابراهیم» برای خدای خویش ساخته بود.


اکنون کعبه سایه ساران گسترده‌اش را نثار زمین می کرد. سکوت، گرداگرد کعبه دامن گسترده بود. تنها، زمزمه ی دو مرد به گوش می رسید که کنار «زمزم» نشسته بودند. یکی از آن دو، ناگاه به درِ «صفا» خیره شد. منظره ای که می دید، برایش شگفت می نمود: مردی پدیدار شد که چهل تا پنجاه ساله به نظر می رسید، با بینی برآمده و چشمان درشت و سیاه. گویی ماه بود که بر زمین می خرامید. سوی راست او، نوجوانی همانند شیربچّه ای راه می سپرد؛ و از پی آن دو، زنی که گیسوان و اندامش را پوشانده بود.


آن سه به سوی «حجر أسود» رهسپار شدند و پس از لمس کردن و بوسیدن آن، هفت بار پیرامون کعبه طواف گزاردند. آن گاه مرد گوشه ای ایستاد. سپس نوجوان، سوی راستش و زن، از پی او ایستادند.


آن مرد سیه چشم آواز برآورد: «اللّه اکبر». از پی او، نوجوان و زن نیز ندا دادند: «اللّه اکبر». مرد، با آن چهره ی تابناک، به رکوع و سجده رفت؛ و زن و نوجوان نیز چنین کردند.


بر کناره ی زمزم، مرد تازه وارد زمزمه کرد:


- این، شیوه ای است که ما تا امروز چیزی درباره اش نشنیده ایم.


مردی از «بنی هاشم» که صدای او را می شنید، گفت:


- آن مرد، برادرزاده ی من، «محمّد» فرزند «عبدالله» است. آن زن، همسر اوست؛ و آن نوجوان، «علی» فرزند «ابوطالب». اکنون، در سراسر جهان، جز این سه تَن کسی نیست که خداوند را به این شیوه عبادت کند.


در همین حال، خشم بر چهره ی مردان پیرامون، سایه افکنده بود؛ مردانی که این گروه کوچک را زیر نظر داشتند تا آن گاه که کعبه را ترک گفتند و در ورایِ دیوارهای خانه ها نهان شدند.




خدیجه با چشمانی لبریز از مِهر به او نگریست و با صدایی آمیخته به پوزش گفت:


- من فرزندی دختر برایت آورده ام. و می دانم که پسر همانند دختر نیست. [به اقتباس از آل عمران/ 36: «قَالَتْ رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُهَا أُنثَی ... وَلَیْسَ الذَّکَرُ کَالأُنثَی »] پیامبر، در حالی که این هدیه ی آسمانی را با محبّت در آغوش می فشرد، زیر لب زمزمه کرد: - إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ... او را فاطمه می نامم، تا خداوند از هر بدی و زشتی دورش دارد.


روزها و ماه ها از پیِ هم می گذرند و جنین هر لحظه بزرگ تر می شود. از چهره ی خدیجه نور می تَراود و هر دَم تابنده تر می گردد. درد زایمان آغاز گشته است.


در این هنگامه، در میان صخره های «حَرا»، محمد به مکّه می اندیشید؛ و به سرنوشت جهان و راهِ انسان. چهره اش پُر از اندوه بود، همگونِ آسمانی پوشیده از ابر. در اندیشه ی مردم خود، چنین اندوهگین بود. می خواست چشم آنان را به سوی نوری بگشاید که بر فراز این کوه، آن را یافته بود. امّا آنها، خود، راه را بر او بسته بودند. آنان عادت کرده بودند که همانند خفّاشان در تاریکی به سر بَرَند. از ملکوت آسمان ها روی برتافته، به پَستِ زمین فرو افتاده، و اکنون در میان عناصری از خاک و گل گم شده بودند.


این مردم از هیچ کاری باز نایستادند؛ آزارش دادند، به ریشخندش گرفتند، او را نکوهش کردند و گفتند: «محمّد جادوگری دروغگوست... و مردی است ناقص که از او نسلی به جا نمی ماند و با مرگش خاطره اش نیز خواهد مُرد، زیرا هیچ فرزندی ندارد.» با یادآوری این طعنه، احساس کرد که خنجری تیز بر قلبش نشسته است. محمّد همانند «نوح» و «ابراهیم» و «موسی» و «عیسی»، اندوهگینانه به مردم خود می اندیشید. در آن حال، چنان غرق این اندیشه بود که به آنچه پیرامونش می گذشت، توجّهی نداشت.


کوثر

ناگاه فضا از نور پوشیده شد. لایه ای شفّاف همچون مِه، گرداگرد او را فرا گرفت. سکوت، همه چیز را در خود فرو برد. هر صدایی خاموش و محو گشت. اکنون، محمّد تنها کلماتی را می شنید که در ژرفای جانش جاری می شدند، همچون نوری که در آبی آینه گون نفوذ می یابد؛ کلماتی ژرف و تأثیر گذار که از شنیدنشان آب دهانش خشکید و عرق از پیشانی اش سرازیر شد. کلمات، همانند دانه های پراکنده ی مروارید، ستاره آسا در عمق جانش تابیدن گرفتند:


- إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ  فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ  إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ . [سوره ی کوثر (108).] [ما تو را چشمه ی کوثر دادیم. پس برای پروردگارت نماز گزار و قربانی کن. بدخواه تو، خود، بی تبار خواهد بود.] پیامبر، شادمان به خانه باز آمد. هنگامی که همسرش را دید، دریافت که او نیز شادمان است. خدیجه با چشمانی لبریز از مِهر به او نگریست و با صدایی آمیخته به پوزش گفت:


- من فرزندی دختر برایت آورده ام. و می دانم که پسر همانند دختر نیست. [به اقتباس از آل عمران/ 36: «قَالَتْ رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُهَا أُنثَی ... وَلَیْسَ الذَّکَرُ کَالأُنثَی .».] پیامبر، در حالی که این هدیه ی آسمانی را با محبّت در آغوش می فشرد، زیر لب زمزمه کرد:


- إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ... او را فاطمه می نامم، تا خداوند از هر بدی و زشتی دورش دارد.


بدین سان، همچون مرواریدی در آغوش صدف، فاطمه پدیدار شد: با دهانی غنچه گون و لطیف؛ و با چشمانی گشاده همانند دو پنجره که رو به جهانی گسترده باز می شوند: جهانی سرشار از صفا و آرامش.







بهشت ارغوان قصه‌ی ناتمام صدیقه(س)؛ کمال السید



مترجم: سید ابوالقاسم حسینی(ژرفا

نوشته شده در پنج شنبه 29/10/90ساعت 12:22 عصر توسط سرباز گمنام امام زمان(عج) نظرات ( ) |


امام زمان


قاطعیت، خصلت همه رهبران راستین الهی است و این خصلت در وجود امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در حدّ اوج و کمال است. معیار پاک سازی اجتماعات بشری نیز همین است.








امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در راه و روش خویش، سازش ناپذیر است و در اجرای حدود و احکام الهی و مبارزه با ستمگران قاطعیتی خدایی دارد. چشم پوشی و مسامحه ای در راه و روش او نیست. از ملامت ملامت گران نمی هراسد، از هیچ مقام و قدرتی نمی ترسد و بدون هیچ گونه ملاحظه ای تبهکاران را کیفر می دهد.


در حدیثی از امام باقر علیه السلام آمده است: « قائم قیام می کند ... بر اعراب سختگیر است و راه و روش او شمشیر بوده و در راه اجرای برنامه های الهی از ملامتِ ملامت گران بیم نمی کند».(1)


امام کاظم علیه السلام نیز فرموده است: « خداوند برای دوازدهمین امام از خاندان ما هر دشواری را آسان می گرداند و به دست او هر جبّار سرسختی نابود می شود و هر شیطان سرکشی هلاک می گردد».(2)


بزرگ ترین آرمان دولت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، گسترش عدالت در سراسر گیتی است که از هدف های اساسی آن تحول عظیم جهانی می باشد؛ چنان که این اصل از نخستین هدف ها و اصلی ترین برنامه های همه پیامبران بوده است که در گذشته تاریخ، اجتماعات و مردمان را به آن فرا خوانده اند و در راه تحقق آن فداکاری های فراوان کرده اند.


امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، با طبقات آگاه و عالمان و روشنفکرانی که بخواهند به گونه ای در برابر اجرای عدالت بایستند، می جنگد و با کسانی که با توجیه کلام خدا و تأویل آیات قران کریم، قصد تضعیف مبانی انقلاب او را دارند، درگیر می شود و آنان را از سر راه انقلاب بر می دارد.


بزرگ ترین آرمان دولت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، گسترش عدالت در سراسر گیتی است که از هدف های اساسی آن تحول عظیم جهانی می باشد؛ چنان که این اصل از نخستین هدف ها و اصلی ترین برنامه های همه پیامبران بوده است که در گذشته تاریخ، اجتماعات و مردمان را به آن فرا خوانده اند و در راه تحقق آن فداکاری های فراوان کرده اند



عدالت، تنها زمینه حیات اجتماعی در بخش ویژه ای از جامعه نیست؛ بلکه در همه ابعاد حیات فردی و اجتماعی، عامل اصلی حیات و زندگی انسان، اصل عدالت و عدل است. عدل، حیات زندگی است و زندگی بی عدالت، مرگی است که حیات پنداشته می شود.



در سخنی از امام حسین علیه السلام آمده است: « اگر از عمر دنیا تنها یک روز باقی مانده باشد، خداوند آن روز را طولانی گرداند تا مردی از فرزندان من قیام کند و زمین را از عدل و داد پر کند؛ آن گونه که از ستم و بیداد آکنده باشد. این چنین از پیامبر خدا شنیدم».(3)


در روایتی نیز آمده است هنگامی که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در لحظات نخستین پس از تولد، دهان به سخن گشود، فرمود: « خداوندا! به آنچه بر من وعده دادی، وفا کن و امر مرا به کمال برسان و گام های مرا استوار بدار و زمین را به دست من آکنده از عدل و داد ساز» .(4)


امام علی علیه السلام نیز درباره این بزرگ ترین آرمان حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرموده است: « مهدی قاضیان زشت کار را کنار می گذارد و دست سازشکاران را از سرتان کوتاه می کند و حکمرانان ستم پیشه را عزل می نماید و زمین را از هر نادرست و خائنی پاک می سازد».(5)



عوامل موفقیت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در گسترش عدل


در حکومت امامان که عهده دار اجرای حق و عدالت است، امام که در رأس حکومت قرار دارد، نمونه و الگوی اعلا و نمایش عملی و تجسم ظهور تمام برنامه های اسلامی و تعلیمات آن و نیز نسخه سعادت بخش جامعه بشری است. در این حکومت امامان معصوم علیهم السلام هم قوانینی که اساس عمل است، بیانگر عدل، حق و برقراری توازن و تعادل به معنای حقیقی است و هم حاکم و نظام حکومت و قوه مجریه ای که اجرای این قوانین را بر عهده دارد، در طریق عدل گام بر می دارد.


در روایتی از امام باقر علیه السلام آمده است: هنگامی که قائم ما قیام کند، خداوند دستش را بر سر بندگانش می گذارد و به این وسیله عقول آن ها را کامل و افکارشان را پرورش می دهد



ضمن این موضوع، عامل مهم دیگری که موفقیت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در گسترش عدل در جامعه را تضمین می کند، تکامل عقول بشر در آن عصر است. افرادی با عدل و داد درگیرند و با آن مقابله می کنند که عقلشان کامل نیست. وقتی مردم از نظر عقلی ضعیف باشند، زیر بار حکومت عدل نمی روند؛ زیرا طبق احادیث، عدل از جنود عقل به شمار می آید و جور از جنود و لشکریان جهل.(6)



در روایتی از امام باقر علیه السلام آمده است: « هنگامی که قائم ما قیام کند، خداوند دستش را بر سر بندگانش می گذارد و به این وسیله عقول آن ها را کامل و افکارشان را پرورش می دهد».(7)


به این دلیل و نیز عظمت نظام امامت است که در دوران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف همگان به سرعت تمام، پذیرای حکومت آن حضرت خواهند بود.(8)



پی نوشت ها:


1. الغیبة، نعمانی، ص 233.


2. کمال الدین، ج 2، ص 369.


3. همان، ج 1، ص 318.


4. بحارالانوار، ج 51، ص 13.


5. همان، ص 120.


6. کافی، ج 1، کتاب العقل والجهل، ح 14.


7. بحارالانوار، ج 52، ص 328.


8. ر.ک: رضوانی کاشانی، علی اصغر، موعود شناسی و پاسخ به شبهات، ص 486 ـ 483.


نوشته شده در پنج شنبه 29/10/90ساعت 12:22 عصر توسط سرباز گمنام امام زمان(عج) نظرات ( ) |





یا حق

بوی یاس می آید اینجا شبیه بوی حرم

دلم دوباره گرفته در آرزوی حرم


مرا که سخت پریشان و سیه وقتم


بگو چگونه بیایم دگر به سوی حرم



یا زهرا(س)



گاهی برای پریدن آسمان کم است

یا صحن قدس باید و یا گوشه حرم




آقا سلام
دور از حریمتان به غمم مبتلی ولی
ساعات خوب زندگیم در حرم گذشت
دلم گرفته هر روزی که میگذره قافله حسین بن علی علیه سلام به کربلا
نزدیک تر میشه این روزا بازار آهنگرا و شمشیر سازا تو کوفه داغه همه و
همه دارند محیا میشند اونا دارند خودشون را برای کشتن پسر زهزا آماده
میکنند . من چی؟ من کجای این حقیقتم .
منم تو گناه و معصیت خویش غرقم و آقای غریبم را رها کردم
وای بر من.... وای برمن
یا ابلحسن داره دیر میشه یک سال منتظر محرمش بودم آقا نمی خوای
یه نگاه به دل این گدا کنی؟ نمی خوای تو محبت حسین آتیشم بزنی
به دل سوخته زینب سلام الله بسوزونم که
احساس سوختن به تماشا نمی شود
آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم
چی میشه به اندازه دو پلک پرده را کنار بزنی و ظهر عاشورا را نشونم
بدی این طوری شاید ......
یا امام رئوف
دلم گرفته

نوشته شده در پنج شنبه 29/10/90ساعت 12:22 عصر توسط سرباز گمنام امام زمان(عج) نظرات ( ) |







 


 نسبت به زمان ظهور امام زمان (عج) هیچکس نمی تواند زمان مشخص و معینی را اعلام کند، زیرا غیر از خداوند هیچکس نسبت به آن آگاهی ندارد. آنچه که در برخی از روایات درباره زمان ظهور امام زمان(ع) آمده است، نشانه‌ها و علایمی است که بر اساس آنها برخی از علما و صاحب نظران اظهار نظرهایی نسبت به نزدیک بودن و یا نزدیک نبودن زمان ظهور کرده‌اند. اما هیچ یک از آنان به طور قطع چنین اظهار نظرهایی را مطرح نکرده‌اند. از این رو، نمی توان گفت که در این نزدیکی‌ها آیا امام زمان (عج) ظهور خواهد کرد یا خیر.
      نشانه های ظهور را می توان به دو دسته تقسیم کرد: نشانه‌های تغییر ناپذیر و تغییر پذیر
      نشانه‌های تغییر ناپذیر را می توان به نشانه های حتمی و غیر حتمی تقسیم کرد.
      
علامت های حتمی


      نشانه‌های تغییر ناپذیر حتمی نشانه هایی هستند که یا متصل به ظهور هستند با فاصله (15) روز یا چند ماه و یا متصل به ظهور نیستند و بعضی از آنها عبارتند از:
      «خروج دجال»،‌ «صیحه و ندای آسمانی»، «خروج سفیانی از وادی یابس»، «فرورفتن لشکر سفیانی در بیداء»، «قتل نفس زکیه بین رکن و مقام»، «خروج سید حسنی از دیلم و قزوین»، «کسوف آفتاب در نیمه ماه رمضان و خسوف ماه در پایان آن»، « سه ندا در ماه رجب»، «خروج یمانی از یمن»،‌ «انقراض بنی عباس» «جاری شدن نهری از فرات به غری»، «ظاهر شدن قحطی شدید»(1).
   


   
علامت‌های غیر حتمی


      این علامت‌ها گر چه تعداد زیادی از آنها به وقوع پیوسته و از نظر فلسفی حتمی و ضروری تلقی می شود ولی هنگامی که از آنها خبر داده می شده حتمیت آن مشخص نشده است از این رو غیر حتمی نامیده شده‌اند مانند «ظاهر شدن شصت مدعی دروغین نبوت»، «ظاهر شدن 12 نفر از سادات مدعی امامت»، «بستن جسر بغداد»، «مسجد کردن قبرستان‌ها»، «خراب شدن بغداد»، «خراب شدن دیوار مسجد کوفه»، و...(2)
      این علامت‌ها تغییر نکرده‌اند و با آمدن آنها ظهور آقا مسلم محقق خواهدشد اما نشانه‌هایی وجود دارد که قابل تغییر می‌باشند.
  


    
نشانه‌های قابل تغییر


      علی بن خنیس از امام صادق(ع) روایت می‌کند که شنیدم می‌فرمود: بعضی از علایم و امورات از محتومات است و جمله‌ای از آن علایم حتمی نخواهد بود یعنی احتمال تغییر و تبدیل در آن می‌رود شاید که خداوند آن بلاها و فتنه‌ها رابه فضل و کرم خود از مؤمنین دفع فرماید و شداید را بر ایشان آسان نماید و در ظهور آن بزرگوار تعجیل فرماید»(3).
      تعدادی از علاماتی که هنوز واقع نشده، و یا محتمل الوقوع است و اعلام به حتمیت آن نشده و احتمال تغییر و تبدیل در آنچه اراده خداوند به آن تعلّق گرفته می‌روند عبارتند از: «ایستادن آفتاب در وسط آسمان از اول زوال تا وقت عصر بدون آنکه حرکت کند»، «طلوع نمودن خورشید از مغرب»، «خروج یمانی از یمن»، «خروج خراسانی از خراسان»، «خروج مغربی به جانب مصر و مالک شدن مصر و نواحی آن»، «اختلاف بیرقها در شام به سبب خروج سه نفر طالب سلطنت» «خراب شدن سمت غربی مسجد شام»، وقوع جنگ و جدال در هر بلد از نواحی مغرب تا یکسال که مردم به دلیل اختلاف رایات یکدیگر را می کشند. به ویژه در شام که صد هزار نفر کشته می شوند»،‌ «خراب شدن شام از قتل و غارت و اقسام فتنه‌ها و بلاها»، «فرو رفتن قریه جابیه در زمین در شام»، «خروج زندیقی از شهر قزوین به ریاست»،‌ «پایان یافتن سلطنت بسیاری از سلاطین در اکثر کشورها»، «خروج عوف سلمی در سرزمین جزیره»، «خروج سمرقندی بعد از عوف سلمی و بر پا شدن فتنه‌ای عظیم»، «وقوع زلزله‌ای عظیم در شام قبل از خروج سفیانی که بیش از صد هزار نفر کشته می‌دهد»، «ظاهر شدن آتشی تعجب آور و خوف انگیز و ترس آور، به مدت سه یا هفت روز در میان زمین و آسمان در سمت مشرق زمین»، «ظاهر شدن سرخی شدید که در اطراف آسمان پهن می شود گویا همه آسمان را می گیرد» «کثرت قتل و خونریزی در کوفه از جهت رایات مختلف»، «کشته شدن نفس زکیه است در پشت کوفه با هفتاد نفر از صلحا»(4)، «وقوع جنگ عظیمی در میان آل مروان و بنی عباس در قرقیسا در کنار شط فرات»، «نزول ترک در جزیره و اهل روم در رمله»، «مسخ شدن طایفه‌ای به صورت میمون و خوک»،‌ «حرکت کردن بیرقهای سیاه از خراسان»، «آمدن باران بی نظیر در ماه جمادی الثانیه و رجب» «باریدن تگرگ بسیار بزرگی در روم و جزایر که مانند آن دیده نشده»،‌ «مطلق العنان شدن عرب در رفت و آمد و عملکرد»، «خروج سلاطین عجم از شان دو قار»، «طلوع ستاره از مشرق که مانند ماه درخشنده است»، «زنده شدن مردگان و سر برآوردن از قبرها»، بعضی از این حوادث مشروط به وجود شرطی است که اگر شرایط آن محقق شود موجود می‌شود و خداوند تعالی داناتر است به آن چیز‌هایی که باید بشود.
      



نتیجه


      علایم بر دو قسم هستند تغییر پذیر و تغییر ناپذیر: علایم تغییر پذیر علایمی است که به اراده خداوند واقع می شود و چه بسا به جهت حکم و مصالح و مقتضیات و موانعی واقع نشود یا تغییر داده شود به نحوی که اصلح به حال بندگان خدا باشد و یا به ادعیه و طاعات بندگان ابتلاء به آن رفع شود. و از طرفی ممکن است به خاطر موانع یا مصالحی فرج به تأخیر افتد و در این باره بعضی از روایات گویا است.(5) و این مطلب در اصطلاح«بداء» نامیده می‌شود و مسائلی مانند افشای راز به قتل رساندن امام معصوم و مانند آن از اموری است که تأخیر انداز فرج شمرده شده است.(6)
      
                                                        بقیه مطلب به صورت کامل در ادامه مطالب موجود می باشد


نوشته شده در جمعه 16/10/90ساعت 1:2 عصر توسط سرباز گمنام امام زمان(عج) نظرات ( ) |

جهنم چه جورجاییست ؟توصیف جهنم ازپیامبر(ص)وامامان(ع)وچه کسانی واردآن می شوند؟


 


مارهای جهنم


«جهنم هفت در دارد و در هر دری هفتاد هزار کوه است و در هر کوهی هفتاد هزار شعبه است و در هر شعبه ای هفتاد هزار وادی است و در هر وادی هفتاد هزار شقه است و در هر شقه هفتاد هزار خانه است و در هر خانه هفتاد هزار مار است که بلندی هر مار به اندازه سه روز راه است و نیشهای آنها به اندازه درخت خرماست.این مارها به انسانها حمله می آورند و می درند و گوشتهای بدن ایشان را متلاشی می کنند . اهل عذاب با مشاهده این مارها به نهرهایی از آتش که در روی زمین جهنم در جریان است و مملو‌ء از زهر مار و عقرب است پناهنده می شوند و خودشان را به درون این نهرها می اندازند. این نهرها هم به قدری عمیق هستند که اهل عذاب وقتی داخل این نهرها می افتند 70 جریف پایین می روند و هر جریفی 70 سال راه است. 1»



1) کفایة الموحدین ـ مبحث جهنم


عمق جهنم


امام صادق (ع) از پیامبر اکرم (ص) نقل می کند که فرمودند :
« (در معراج ) صدایی را شنیدم که مرا ترساند ? جبرئیل به من گفت : ای محمد ! آیا می شنوی ؟ گفتم : آری . گفت : این سنگی بود که 70 سال پیش از لبه جهنم پرتاب شده بود هم اکنون رسید به قعر جهنم .» پیامبر اکرم (ص) دیگر نخندید تا از دنیا رحلت کرد . 1




1) بحار? ج8 ? مبحث نار


لباس جهنمیان

 

 

از حضرت امیرالمومنین منقول است که فرمود :« برای اهل معصیت نَقب هایی در میان آتش زده اند ? و پاهای ایشان را در زنجیر کرده اند ? و دستهای ایشان را در گردن غل کرده اند ? و بر بدنهای ایشان پیراهنهایی از مس گداخته پوشانیده اند و جبّه هایی از آتش برای ایشان بریده اند ? در میان عذابی گرفتارند که گرمیش به نهایت رسیده و درهای جهنم را بر روی ایشان بسته اند ? پس هرگز آن درها را نمی گشایند ? و هرگز نسیمی داخل نمی شود ? و هرگز غمی از ایشان برطرف نمی شود. عذاب ایشان پیوسته شدید است ? و عقاب ایشان همیشه تازه است ? نه خانه ایشان و نه عمر ایشان به سر می آید . به مالک جهنم استغاثه می کنند که از پروردگار خود طلب کن که ما را بمیراند. در جواب می گوید که : همیشه در این عذاب خواهید بود . »1


1) منازل الآخره ? ص 126


جایگاه متکبران وجباران درجهنم

 

 

در جهنم کوهی است که به آن «صعدا» گفته می شود . و در صعدا بیابانی است که « سقر » نام دارد . و در سقر چاهی است که « هبهب » نام دارد . وقتی درِ آن چاه برداشته شود اهل آتش از حرارت آن ضجه می زنند و آنجا جایگاه جباران و متکبران و حکام جور است.1


1) بحار ? ج8 ? ص297


 


هفت درجهنم مخصوص چه کسانیست


جهنم هفت در دارد و با توجه به روایات وارده که جهنم هفت طبقه دارد ? هر یک از این هفت در ? به یک طبقه باز می شود .
از علی (ع) روایت شده که فرمودند :
« آیا می دانید که درهای جهنم چگونه است ؟ راوی می گوید ? گفتیم : مثل درهای دنیا . حضرت فرمودند : نه ? بلکه دستهایشان را روی هم گذاشتند و فرمودند : درهای جهنم اینگونه است ? یعنی طبقه طبقه است و هر طبقه ای یک در دارد . »1
در روایت دیگری از حضرت علی (ع) نام طبقات و درهای جهنم چنین ذکر شده :
1- هاویه 2- سعیر 3- جحیم 4- سقر 5- حُطَمه 6- لَظی 7- جهنم 2
« اولین طبقه جهنم ? هاویه است و آخرین و پایین ترین طبقه آن جهنم است .»
در بعضی روایات عکس هم ذکر شده.
در روایتی هم آمده : «در اول ویژه مسلمانان گنهکار است. در دوم مخصوص یهود . در سوم مخصوص نصارا. در چهارم مخصوص ستاره پرستان. در پنجم مخصوص مجوس . در ششم ویژه مشرکان . در هفتم مخصوص منافقان .» 3



1) بحار الانوار - ج8 - مبحث نار .
2) بحار الانوار - ج8 - مبحث نار.
3) قارعه / 11 - 8


 


چه کسانی هفتاد سال به طرف ته جهنم فرو می روند


 


امام باقر (ع) می فرماید:
در پاسخ خداوند متعال که در عذاب اهل آتش خطاب به ملائکه عذاب فرموده:«خُذُوهُ فَغُلُوهُ ثُمّّ الجَحیمَ صَلُّوهُ »
1



هفتاد هزار ملائکه غلاظ و شداد از جای خود حرکت می نمایند و استخوانهای اهل آتش را خرد و گوشتهایشان را متلاشی می کنند.


اهل آتش می گویند:آیا بر ما رحم نمی کنید؟آنان می گویند:ای اشقیا!چگونه ما بر شما رحم کنیم و حال آنکه خداوند ارحم الراحمین بر شما رحم نکرده.


 آنگاه آنان را به طرف جهنم پرتاب می کنند که هفتاد سال به طرف ته جهنم فرو می روند و در حال سقوط ? سنگهای آتش زا به پهلوهای راستشان می بندند و از طرف چپشان هم شیطانی با ایشان قرین می شود .


 هفتاد پوست در بدن ایشان قرار می دهند که کلفتی هر پوستی بیش از اندازه است اما تا به ته جهنم برسند همه آنها خواهند سوخت و در بین راه و سقوط به جهنم مارها و عقربهای آتشین ? ایشان را خواهند گزید تا جایی که سرشان از هیبت نیش آنها به اندازه کوه و لبهایشان به اندازه خرطوم فیل می شود و آتش به مقعدشان داخل می شود و تمام امعا و احشایشان را می سوزاند و از سر دماغشان چرک و خون جاری می شود و وقتی به ته جهنم برسند هفتاد جامه از آتش بر بدنشان بپوشانند و کلاهی آتشین بر سرشان بگذارند.


 و چنان جهنم برایشان تنگ شود که گویا میخی را به زور چکش به دیوار فرو کرده اندو و از هیبت و شدت عذاب جهنم روحهایشان سیاه گردد و بدمشان بدمنظره گردد و ناخن هایشان مثل ناخن حیوانات دراز شود ? اینجاست که ملائکه غلاظ و شداد با گرزهای آهنین و آتشین بر سرشان بکوبند که بار دیگر به دره های عمیق جهنم فرو روند . و این حالت همچنان ادامه دارد. 2



1) الحاقه /31
2) کتاب الاختصاص ? مبحث نار


 

اقوامی که از بزرگی شکم هرچه می خواستند از زمین بر می خیزند نمی توانستند.

 

 

 

رسول خدا (ص) فرمودند که : من در شب معراج در حال معراج به جماعتی برخورد کردم که در جلوی آنها سفره هایی از گوشت های پاکیزه و طیب و سفره هایی از گوشت های خبیث بود و آنها گوشت های طیب را رها کرده و از گوشتهای خبیث می خوردند .
از جبرئیل سوال کردم : این ها چه کسانی هستند ؟
جبرئیل گفت : جماعتی از امت تو هستند که غذای حلال را رها نموده و از غذای حرام می خوردند.
رسول خدا (ص) فرمودند: از آنجا عبور کردیم به جماعتی برخورد کردیم که لب های کلفتی مانند لب های شتر داشتند و با آن لبها گوشت های بدن خود را قیچی کرده و در دهان خود قرار می دادند .
من گفتم : اینان چه کسانی هستند ای جبرئیل ؟
جبرئیل گفت : افرادی که پیوسته در صدد عیب جویی از مردم برآمده و با زبان و اشاره به عیب ظاهر و باطن مردم می پردازند.
رسول خدا فرمود : و از آنجا عبور کردم به گروهی که صورت ها و سرهای آنان با سنگ کوبیده می شد برخورد کردم .
گفتم : ای جبرئیل ! این گروه چه کسانند ؟
گفت : افرادی که نماز عشا را ترک می کنند .
سپس گذشتیم از آنجا تا رسیدیم به جماعتی که آتش در دهانشان فرو می رفت و از دبر شان خارج می شد ? گفتم : ای جبرئیل اینان چه کسانی هستند ؟
گفت : اینان افرادی هستند که اموال یتیم را از روی ظلم و ستم می خورند ? اینان در حقیقت آتش می خوردند و به زودی به آتش سعیر آتش گرفته و در آن سوخته خواهند شد .
از آنجا نیز عبور کرده و رسیدیم به اقوامی که از بزرگی شکم هرچه می خواستند از زمین بر می خیزند نمی توانستند.
گفتم : ای جبرئیل اینان چه دسته ای هستند ؟
جبرئیل گفت : این ها کسانی هستند که ربا می خورند و نمی توانند از جای خود برخیزند مگر مانند کسی که جن زده شده و عقل خود را به کلی از داده است ? و اینها در راه و روش آل فرعونند و هر صبحگاه و شبانگاه بر آتش عرضه می شوند .1


1) تفسیر علی بن ابراهیم ? ص 370 - داستان های عبرت انگیز ? ص 95


 

وادی ویل جای دشمنان امیرالمومنین وائمه(ع)

 

امیرالمومنین (ع) می فرماید : روزی پیامبر اکرم (ص) فرمود:
ای علی ! جبرئیل به من خبر داد که امت من بعد از من با تو حیله و نیرنگ می کنند وای بر آنان باد . و سه بار این جمله را تکرار کرد . عرض کردم : یا رسول الله ویل چیست ؟ فرموذ : یک وادی است در جهنم که اکثر اهل آن وادی ? دشمنان تو و قاتلان فرزندان تو و پیمان شکنان با تو هستند.1


1) بحار- ج8 - ص 312 ? با تفسیر فرات بن ابراهیم- ص78


 


 چه کسانی رادرچرخ گوشتهای جهنم خردمی کنند


« در جهنم آسیابی است که بعضی از اهل جهنم را به داخل آن می اندازند ? مثل آرد ? خرد می کند و بیرون می ریزد دوباره آنان به حالت اول بر می گردند ? باز ملائکه غلاظ و شداد آنان را به داخل آسیاب می ریزند و این حالت همچنان ادامه دارد . بعضی از افراد مخصوص این آسیاب ? ظالمین و ستمگران و زورگویان هستند ? و بعضی دیگر وزرا و وکلا و افرادی هستند که دستشان به جایی می رسد و در حق مردم خیانت می کنند و بیت المال را حیف و میل می نمایند »1



1) خصال ج 2 ? ص 142 ? نهج البلاغه ? خطبه 164


 


خوف ناکترین جای جهنم چاه فلق


 


فلق چاهی است در جهنم که اهل جهنم از شدت حرارت و خوف و ترس آن چاه به خداوند پناه می برند. این چاه از خداوند اذن خواست که نفس بکشد خداوند هم به آن اذن داد ، وقتی نفس کشید جهنم پر از آتش شد .
از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است : در جهنم یک وادی از آتش است که اهل جهنم از حرارت آن روزی 70 هزار بار به خداوند پناه می برند . و در آن وادی ، اتاقی از آتش است و در آن اتاق ، چاهی از آتش است و در داخل آن چاه ، تابوتی از آتش است و در داخل آن تابوت ، ماری از آتش است که 1000 نیش دارد و طول هر نیش آن 500 متر است ، و لذا خداوند به پیامبر می فرماید : بگو پناه می برم به آفریدگار فلق.
یک طایفه از کسانی که اهل این چاه هستند ، شرابخواران می باشند.
«فلق یعنی صدع ، صدع به معنای سوراخ در یک چیز سفت و محکم است و مراد این است که در جهنم ، چاهی است که در آن 70 هزار خانه است و در هر خانه 70 هزار اتاق است و در هر اتاق 70 هزار سیاهی است و در هر سیاهی 70 هزار ظرف سم است که همه اهل جهنم باید از اینجا عبور کنند.1»



1) بحار ـ ج8 ـ مبحث جهنم ـ کفایه الموحدین ـ مبحث نار


آنیه چشمه ای درجهنم


« در آتش سوزان وارد می گردند و از چشمه ای بسیار داغ نوشانیده می شوند .»
«آنیه» ? چشمه ای است سوزناک در جهنم که امام باقر (ع) می فرماید : « اشتعال شعله های جهنم از این چشمه است ? همه وادی های آتش گاهی خاموش می شود ? اما آتش این چشمه همیشه فروزان است و همیشه آبش در حال جوش است . »
«یَطُوفُونَ بَیْنَها وَ بَیْنَ حَمیمٍ ءَانٍ »10


امام باقر (ع) می فرماید : :چشمه آنیه به دریایی می ریزد و چشمه حمیم به دریایی دیگر و اهل جهنم داخل این دریاها غوطه ورند گاهی به دریای حمیم می ورند و گاهی به دریای آنیه و بین اینها در حال طوافند .
حتی ابرهایی بالای این دریاها هست که وقتی شدت تشنگی و حرارت اینها به اوج می رسد ? ملائکه عذاب به اینها می گویند : چه می خواهید ؟ می گویند : آب سرد و خنک .
در این هنگام از این ابرها ? سنگهای آتش زا و کرمها و حیوانات و درندگان آتش زا برایشان می بارد که بدنشان می سوزد و شکسته و متلاشی و خرد می گردد ? پناه بر خدا .


1) انعام/70 ? یونس/4. 2)حج/19. 3)واقعه/55.
4)واقعه/93. 5)ابراهیم/17-15 6)کفایه الموحدین?باب النار.
7)نبا/24-25 8)ص/57. 9)غاشیه/4-5



 


آب های جهنم ماء حمیم :


« لَهُمْ شَرابٌ مِنْ حَمیمٍ وَ عَذابٌ اَلیمٌ »1
ماء حمیم یعنی آب جوشان که در آیه فرموده :
« وَ اِنْ یَسْتَغیثُوا یُغاثَوا بِماءٍ کَالْمُهْلِ یَشوِی الْوُجوُهَ بِئسَ الشَّرابُ »
این آب ? مثل « مُهل » است ? مفسرین گفته اند : « مُهْل » یعنی فلز ذوب شده یا مس گداخته شده یا آب سیاه رنگ در حال جوش یا ماده سمی در حال گداخته شدن که وقتی به این آب نزدیک می شوند ? پوست صورتشان می ریزد . خداوند می فرماید : « چه بد نوشیدنی است این آب »
وقتی این آب را خوردند ? ملائکه عذاب ? مقداری هم روی سرشان می ریزند :
« یُصَبُّ مِنْ فَوقِ رُوُسِهمُ الْحَمیمُ »2
ماء حمیم به صورت نهری در روی جهنم جاری است تا همیشه در دسترس جهنمیان باشد .
« فَشارِبُونَ شُرْبَ الحَمیمِ »3
شتر معمولا دیر تشنه می شود ? چون ذخیره آب دارد ام وقتی ذخیره اش تمام شود خیلی تشنه می شود مخصوصا که به مرض تشنگی و استسقا مبتلا باشد ? وقتی به آب برسد با هیجان تمام آب می خورد .
خداوند می فرماید : اهل جهنم نیز از حرارت جهنم و خصوصا بعد از خوردن زقوم و ضریع به قدری تشنه می شوند که وقتی به آب حمیم می رسند مثل شتر تشنه آب می خورند .
« فَنُزُلٌ مِنْ حَمیمٍ » 4
« با آب جوشان حمیم از او پذیرایی می شود . »
در بخش طعام و غذای جهنم نیز گفتیم که کلمه « نُزُل » به معنای پذیرایی از مهمانان است یعنی چیزهایی را که معمولا آماده می کنند تا به محض ورود میهمانان ? از ایشان پذیرایی نمایند را عرب ? « نُزُل » می گوید ? در اینجا نیز کلمه «نُزُل» به کار رفته یعنی آنچه برای جهنمیان قبلا آماده شده که به محض ورودشان به جهنم از ایشان پذیرایی نمایند ? زقوم و حمیم است .
کلمه حمیم در 15 آیه به کار رفته که عبارتند از :
انعام/70 ? یونس /4 ? حج/19 ? صافات/67 ? ص/57 ? مومن/18 و 72 ? دخان/46 و 48 ? الرحمن/44 ? واقعه/42?54 و 93 ? محمد/15 ? و نبا/25 .


 



2. ماء (آب)صدید :


 


«وَ خابَ کُلُّ جَبّارٍ عَنیدٍ مِنْ وَرائِهِ جَهَنّمُ و یُسْقی مِنْ وماءٍ صَدیدٍ یَتَجَرَّعُهُ وَ لا یَکادُ یُسیغُهُ و یاتیهِ الْمَوْتُ مِنْ کُلِّ مَکانٍ وَ ما هُوَ بِمَیِّتٍ وَ ما هُوَ بِمَیِّتٍ وَ مِنْ وَرائِهِ عَذابٌ غَلیظٌ »5
« گردن کشان و جباران ? نومید و نابود می شوند و در جهنم ? جرعه جرعه از ماء صدید خورانده می شوند ? چون خودشان مایل به خوردن آن نیستند وقتی این آب متعفن را خوردند حاضرند بمیرند اما مرگی در کار نیست بلکه باید آماده شوند برای عذاب شدیدتر ? و فرشتگان عذاب ? آنان را با غل و زنجیر به طرف آتش می برند . »
« ماء صدید » خون و چرک که از فروج زنان زانیه در جهنم خارج می شود که هم خیلی کثیف است ? هم بدبو و هم در حال جوش ? که پیامبر اکرم (ص) می فرمایند : « وقتی این آب را به اهل جهنم نزدیک می کنند از شدت حرارتش پوست سر و صورتشان در آن آب می ریزد و وقتی بیاشامند اندرونشان قطعه قطعه شود . »6


 



3.آب غسّاق :



« لا یَذوقُونَ فیها بَرْداً و لا شراباً الّا حَمیماً وَ غَسّاقاً »7
« جهنمیان آب خنک و گوارا نمی چشند بلکه آب حمیم و غسّاق می نوشند .»
مفسرین می گویند : غسّاق ? چشمه ای است در جهنم که آبش در نهری جاری است که زهر کشنده و سمومات مارها و عقربهای جهنم به آن ریخته می شود و حتی چرک دیده های اهل جهنم هم داخل آن می ریزد و از نظر داغی هم مثل مس گداخته است ? چون با آتش جهنم داغ شده که اگر ذره ای از آتش جهنم به روی کوههای دنیا گذاشته شود همه کوها آب می شود .
و در آیه دیگر فرموده : « هذا فَلْیَذُوقُوهُ حَمیمٌ وَ غَسّاقٌ »8
« این حمیم و غسّاق است ( دو مایع سوزان و تیره رنگ ) که باید از آن بچشند . »
در روایت است که پیامبر اکرم (ص) می فرماید : « اگر یک دلو از ماء غسّاق جهنم را در دنیا بریزند ? بوی گند و تعفن آن ? متعفن و نابود خواهد شد . »


 


گروههایی که قرآن می گوید وارد جهنـــــم می شوند عبــارتند از :


 


1ـ کافران : بقره/90 ? 104 ? 126 - آل عمران/ 4 ? 10 ? 12 ? 56 ? 91 ? 106 ? 131 - نساء/ 14 ? 18 ? 37 ? 55 ? 56 ? 102 ? 151 ? 161 ? 168 ? 169 ? - انعام/ 30 ? 47 ? 70 ? 170 - انفال/ 14 ? 35 - مائده/ 10 ? 36 ? 37 ? 68 - توبه/ 3 ? 49 - یونس/ 4 ? 70 - عنکبوت/ 54 - فاطر/ 7 - شوری/ 26 - جاثیه/ 11 - احقاف/ 34 - مجادله/ 4 ? 5 - ملک/ 6 ? 28 - معارج/ 1 - احزاب/ 8 - فصّلت/ 27 - فتح/ 25 - ابراهیم/ 2 ? 22 - غاشیه/ 24 .
لازم به ذکر است که بیشترین آیات جهنم ? مربوط به کــافران است .


2ـ ظالمان و ستمگران : آل عمران/ 151 - نساء/ 168 ? 169 - مائده/ 129 - اعراف/ 41 - نحل/ 113 ? 85 - کهف/ 29 - حج/ 25 - انبیاء/ 29 - مریم/ 72 - ابراهیم/ 22 - شوری/ 21 ? 44 ? 45 - زخرف/ 39 ? 65 - سبأ/ 42 - طور/ 47 - فرقان/ 19 ? 37 - جن/ 15 - انسان/ 31 .


3ـ مشرکان : توبه/ 17 - اسراء/ 39 - احقاف/ 26 - بینه/ 6 .


4ـ منافقان : نساء/ 138 ? 140 ? 145


5ـ طغیانگران و مستکبران : نساء/ 173 - اعراف/ 36 ? 40 ? 41 - مؤمن/ 48 ? 49 ? 60 ? 72 ? 76 - احقاف/ 20 - زمر/ 60 - ص/ 55 ? 56 - جاثیه/ 8 - ق/ 24 - مدثر/ 16 - نبأ/ 21 ? 22 - نازعات/ 37 .


6ـ پیروی از شیطان : اعراف/ 18 - لقمان/ 21 - ابراهیم/ 22 .


7ـ تکذیب کنندگان آیات اللهی : بقره/ 10 ? 24 - اعراف/ 36 - مائده/ 10 ? 68 - انعام/ 49 - فرقان/ 11 ? 20 - سجده/ 20 - سبأ/ 5 ? 38 ? 42 - طه/ 20 - شعرا/ 189 - واقعه/ 50 - الرحمان/ 42 - حدید/ 19 - ملک/ 9 - نغابن/ 10 - مرسلات/ 34 - مطففین/ 17 - لیل/ 16 .


8ـ مرتدان : بقره/ 217 - آل عمران/ 88 - توبه/ 17 - بینه/ 6 .


9ـ بت پرستان : احقاف/ 21 .


10ـ فسادکنندگان : نحل/ 88 - بروج/ 10 .


11ـ آدمهای شقی و خبیث : انفال/ 37 - اعلی/ 11 - لیل/ 15 .


12ـ شیاطین و جن : اعراف/ 179 - مریم/ 68 ? 69 ? 70 ? 71 ? 72 - سجده/ 13 .


13ـ فاسقان : اعراف/ 165 - انعام/ 49 - سجده/ 20 - احقاف/ 20 .


14ـ کسانی که آخرت را به دنیا فروختند : بقره/ 86 .


15ـ کسانی که غرق گناهند : بقره/ 81 .


16ـ آشکارا گناه کنندگان : احزاب/ 30 .


17ـ ربا خواران : بقره/ 275 - آل عمران/ 130 ? 131 .


18ـ مترفین : مؤمنون/ 64 .


19ـ اعراض کنندگان از ذکر خدا : جن/ 17 .


20ـ منع کنندگان کار خیر : ق/ 25 .


21ـ اصحاب شمال : واقعه/ 41 .


22ـ فراموش کنندگان آخرت و قیامت و جهنم : اسراء/ 10 - سجده/ 14 - ص/ 26 - جاثیه/ 34 - الرحمن/ 42 - طور/ 14 - مدثر/ 46 .


23ـ پیروان ستمگران : هود/ 113 .


24ـ مسخره و استهزای آیات اللهی : کهف 106 - جاثیه/ 10 ? 35 .


25ـ کسانی که مانع راه یابی مردم به حق می شوند و سد عن سبیل الله می کنند : نساء/ 55 - نحل/ 94 - مجادله/ 16 .


26ـ کسانی که با دستورات خدا و پیامبر مخالفت می کنند : نساء/ 115 - جن/ 33 .


27ـ کسانی که از عقل و چشم و گوششان در راه یابی به حق استفاده نمی کنند : اعراف/ 179 - ملک/ 10 .


28ـ کسانی که امید به ملاقات خداوند ندارند و به دنیا راضی اند : یونس/ 7 ? 8 .


29ـ کسانی که به نعمتهای خدا کفران می ورزند : ابراهیم/ 28 ? 29 ? 30 .


30ـ دنیا پرستان : اسراء/ 18 - هود/ 15 ? 16 - نازعات/ 38 .


31ـ زر اندوزان : توبه/ 34 ? 35 - الحاقه/ 28 ? 29 ? 30 ? 31 - همزه/ 2 ? 3 ? 4 ? 5 ? 6 - مسد/ 2 ? 3 .


32ـ فرار از جهاد ( زحف ) : انفال/ 15 ? 16 - توبه/ 81 .


33ـ آدم کشان : مائده/ 32 - نساء/ 93 - آل عمران/ 21 .


34ـ ترک کنندگان نماز : مدثر/ 43.


35ـ ترک کنندگان اطعام به مساکین و فقرا : مدثر/ 44 .


36ـ همنشینان با اهل باطل : مدثر/ 45 .


37ـ کسانی که زکات نمی دهند : فصلت/ 7 - توبه/ 35 .


38ـ خورندگان مال یتیم : نساء/ 10 .


39ـ کم فروشان : مطففین/ 1 ? 4 ? 5 ? 7 .


40ـ عیب جویان : همزه/ 1 ? 2 ? 3 ? 4 .


41ـ غیبت کنندگان : همزه/ 1 ? 2 ? 3 ? 4 .


42ـ اسراف کنندگان : مؤمن/ 43 - اسراء/ 27 .


43ـ مجرمان : مریم/ 86 - زخرف/ 74 - مدثر/ 41 - اعراف/ 40 ? 84 ? 133 - حجر/ 12 ? 58 - فرقان/ 31 - نمل/ 69 - قمر/ 47 - الرحمن/ 41 ? 42 ? 43 ? 44 ? 45 - معارج/ 11 - طه/ 74 .


44ـ تعدّی کنندگان از حدود اللهی : نساء/ 14 - بقره/ 187 ? 229 ? 230 - طلاق/ 1 .


45ـ دشمنان خدا و پیامبر و ائمه : فصّلت/ 28 .


ضمناً آنچه ما در این موضوع نقل کردیم با استفاده از معجم قرآن و سیری در آیات جهنم و استفاده از تفاسیر موضوعی و به ویژه تفسیر پیام قرآن ? ج 6 مبحث دوزخ می باشد.

منبع:کتاب جهنم و عذابهای جهنم نوشته حیدر قنبری



 

 4 عامل جهنمی شدن :

 

 

در قیامت بارها میان اهل بهشت و دوزخ گفت و گو رخ می دهد ? که قرآن ترسیمی از آن گفت و گوها را بیان فرموده است ? یکی از آن صحنه ها که در سوره مدثر آمده این است که : اهل بهشت از مجرمان می پرسند : چه عاملی شما را به دوزخ رولنه کرد ؟
آنها می گویند : 4 عامل :

1 - « لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلّینَ » ? پای بند به نماز نبودیم .
2 - « لَمْ نَکُ نُطْعِمُ المِسْکینَ » ? به گرسنگان اعتنا نمی کردیم .
3 - « کُنّا نَخوُضُ مَعَ الْخائِضینَ » ? ما در جامعه فاسد هضم شدیم .
4 - « کُنّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدّین » ? قیامت را هم نمی پذیرفتیم . 1


1) قصص الصلاة - ص 189.


 


در تفسیر برهان است که:چون آیه «وَجییءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنٌَمَ» نازل شد صورت حضرت رسول (ص) تغییر کرد به طوری که بر همه نمایان شد.


این حالت حضرت برای اصحاب بزرگ آمد و برایشان سخت گذشت،یکی از آنان به خدمت حضرت امیرالمومنین علی بن ابی طالب رفت و عرض کرد : از تغییر کردن حال حضرت رسول الله (ص) معلوم می شود که خبر تازه ای است.


جناب امیر (ع) آمد و عرض کرد :پدر و مادرم فدایت یا رسول الله! امروز چه پیش آمدی شده است؟فرمود:جبرییل (ع) آمد و آیه «وَجییءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنٌَمَ» را خواند(یعنی جهنم آورده می شود) حضرت علی (ع) گفت :عرض کردم:جهنم چگونه آورده می شود؟


 فرمود:در حالتی آورده می شود که هفتاد هزار مهار کشیده می شود و هر مهاری را هم هفتاد هزار ملک گرفته و در دست هر ملکی پتکی از آهن،پس آن را با مهارهاو زنجیرهایش می کشند و برای آن پاهای کلفت و محکمی است که هر پایی به مسافت هزار سال راه از سالهای دنیا است و دارای سی هزار سر است.


در هر سری سی هزار دهن و در هر دهنی سی هزار دندان و هر دندانی سی هزار برابر کوه احد و در هر دهن دو لب است و هر لبی مطابق یک طبقه دنیا و در هر لبی زنجیری است که هفتاد هزار ملک آن را می کشند که اگر خدا امر فرماید که همه دنیا و آسمانها را و آنچه در آنها و در بین آنهاست لقمه کند و فرو برد هر آینه برایش آسان باشد.
در آن هنگام جهنم جزع و فزع نماید و با خوف و ترسی کشیده شود و همه ترسش از خدای تعالی است،پس از آن گوید:ای ملائکه پروردگارم!شماها را قسم می دهم آیا می دانید که خدا چه اراده دارد با من بکند،آیا من گناهی کرده ام که مستوجب عذاب شده ام؟


همه ملائکه گویند:ای جهنم!ما هم بی اطلاع هستیم.جهنم می استد و شیهه می زند و اضطراب می کند و شراره آتش از آن می جهد که اگر رها شود و جلوگیری نشود همه اهل محشر را می سوزاند،همه اینها از ترس الهی است.


آنگاه از جانب حضرت حق ندا آید که : آرام باش ای جهنم!بر تو باکی نیست،من تو را خلق نکردم که عذاب کنم بلکه تو را برای عذاب و شکنجه دیگران آفریده ام.1



1 ) تفسیر برهان ? ج 4 ? ص 459 0


 زن ازرسول خداپرسید


رسول خدا (ص) بر زنی که آتش در تنور روشن کرده بود و نان می پخت گذشتند ? این زن طفلی داشت که پهلوی خود نشانیده بود . همین که چشمش به آن حضرت افتاد عرض کرد : یا رسول الله (ص) شنیده ام شما فرموده اید : « خداوند مهربانتر است به بنده خود از مادر نسبت یه فرزند خود » ایا راست است ؟ فرمودند : بلی.
زن عرض کرد : مادر طفل خود را در این تنور نمی اندازد خدا چگونه بنده خود را به جهنم می برد ؟!
پس رسول خدا (ص) ینا کرد گریه کردن و فرمود : خدا با آتش کسی را عذاب نمی کند مگر اینکه تکبر کند و از گفتن « لا اله ال الله » پرهیز کند.1


1) قصص الله ?ج1 ? ص 82


هر گروهی از مردم در روز قیامت با رهبرشان وارد می شوند


 


« به یاد آورید روزی را که هر گروهی را با پیشوایان می خوانیم ? کسانی که در دنیا کور بوده اند در آخرت نیز کورند و گمراه تر.»( اسراء/71 و 72 .)
در اول جلد هشتم بحار الانوار بابی هست به این عنوان :
« هر گروهی از مردم در روز قیامت با رهبرشان وارد می شوند. » و روایات متعددی در این رابطه آورده که هر کس در دنیا با هر چه دوست بوده و هر چیزی را می پرستیده با همان محشور می شود ? مثلا بت پرستان با بتشان ? شیطان پرستان با شیطانشان ? هواداران و طرفداران افراد گمراه و پست فطرت با همانها ? و طرفداران و دوستان پیامبران و ائمه و صالحان نیز با ایشان . و هر گروه ? پشت سر امام و رهبرش قرار می گیرد تا سرانجام خوبان با رهبرشان وارد بهشت می شوند و بدان با رهبرشان وارد جهنم.
هرکس که در دنیا کور بوده و با رفقای کور و کر و لال نشست و برخاست داشته در آخرت نیز کور است و در جهنم نیز رفقایش همانها هستند که در دنیا با آنها بوده.
در ذیل آیه « یَوْمَ نَذْعو کُلَّ اُناسٍ بامامِهِم » روایتی است که می گوید : در روز قیامت منادی ندا می کند که پیروان ابراهیم و موسی و پیامبر اکرم در یک صف قرار گیرند و پیروان شیطان و سران گمراه و رهبران فاسد نیز در یک صف قرار گیرند.
آری این است معنای آیه « یَوْمَ نَذْعو کُلَّ اُناسٍ بامامِهِم ».


 


تابستان بود ? وقت شام خوردن فرا رسید ? سفره ای را کنار امام صادق (ع) پهن کردند ? مقداری نان در میان آن سفره بود ? سپس کاسه ای را که آبگوشت در آن بود ? آوردند و نزد آن حضرت نهادند ? آبگوشتی که در میان کاسه بود ? داغ بود ? وقتی که آن حضرت لقمه ای نان برداشتند و در میان آیگوشت گذلرند ? آن را داغ یافت ? دستش را کشید و چند بار مکرر فرمود : « نَسْتَجیرُ بِاللهِ مِنَ النّارِ ? نَعوذُ بِاللهِ مِنَ النّارِ » یعنی « پناهنده می شویم به خدا از آتش دوزخ ? پناه می بریم به خدا از آتش دوزخ » و این سخن را آنقدر تکرار کرد تا آبگوشت سرد شد . سپس فرمودند : « ما قدرت بر تحمل داغی این آبگوشت را نداریم پس چگونه بتوانیم آتش دوزخ را تحمل کنیم ؟! »1



1) روضه کافی ? ص 164 - داستان دوستان ? ج1 ? ص 164.


 


به جماعتی برخورد کردیم که لبهای کلفتی داشتند

 

 

رسول خدا (ص) فرمودند که : من در شب معراج در حال معراج به جماعتی برخورد کردم که در جلوی آنها سفره هایی از گوشتهای پاکیزه و طیب و سفره هایی از گوشتهای خبیث بود و آنها گوشتهای طیب را رها کرده و از گوشتهای خبیث می خوردند. از جبرئیل سوال کردم اینها چه کسانی هستند ؟ جبرئیل گفت : جماعتی از امت تو هستند که غذای حلال را رها نموده و از غذای حرام می خوردند. رسول خدا فرمود : از آنجا عبور کردیم به جماعتی برخورد کردیم که لبهای کلفتی مانند لبهای شتر داشتند و با آن لبها گوشتهای بدن خود را قیچی کرده و در دهان خود قرار می دادند . من گفتم : اینان چه کسانی هستند ? ای جبرئیل ؟ جبرئیل گفت : افرادی که پیوسته در صدد عیب جویی از مردم برآمده و با زبان و اشاره به عیب ظاهر و باطن مردم می پردازند. رسول خدا فرمود : و از آنجا عبور کردم به گروهی که صورتها و سرهای آنان با سنگ کوبیده می شد برخورد کردم. گفتم : ای جبرئیل ! این گروه چه کسانند ؟ گفت : افرادی که نماز عشا را ترک می کنند . سپس گذشتیم از آنجا تا رسیدیم به جماعتی که آتش در دهانشان فرو می رفت و از دُبُرشان خارج می شد. گفتم ای جبرئیل ! اینان کیانند ؟ گفت : اینان افرادی هستند که اموال یتیم را از روی ظلم و ستم می خورند ? اینان در حقیقت آتش می خورند و به زودی به آتش سعیر آتش گرفته و در آن سوخته خواهند شد . از آنجا نیز عبور کرده و رسیدیم به اقوامی که از بزرگی شکم هرچه می خواستند از زمین بر می خیزند ? نمی توانستند . گفتم : ای جبرئیل! اینان چه دسته ای هستند ؟ گفت : اینها کسانی هستند که ربا می خورند و نمی توانند از جای خود برخیرند مگر مانند برخاستن کسی که جن زده شده و عقل خود را به کلی از دست داده است ? و اینها در راه و روش آل فرعونند و هر صبحگاه و شبانگاه بر آتش عرضه می شوند . و از آن محل عبور کردیم به زنانی که به پستانهای خود آویخته شده بودند رسیدیم. پرسیدم : ای جبرئیل ! اینان چه گروهی از زنانند ؟ جبرئیل گفت : اینان زنانی هستند که اموالی را که شوهرهیشان باقی مانده و متعلق به فرزندان آن شوهران است ? به فرزندان غیر آن شوهرها داده اند و در حقیقت ارثیه یتیم های آنها را برای غیر آنها صرف نموده اند.1


1) تفسیر علی بن ابراهیم ص 370 - داستانهای عبرت انگیز ? ص 95


 


6 طایفه را به علت شش خصلت عذاب خواهد کرد

 

 

خداوند می فرماید:اگر ما قرآن را بر ملت عجم(هر ملتی که عرب نباشد عجم است) نازل می کردیم ملت عرب به آن ایمان نمی آورند ? اما اکنون که بر ملت عرب نازل شده ملت عجم به آن ایمان آورده است و این است فضیلت ملت عجم بر عرب ?چرا که ملت عجم آن تعصبات قومی را که ملت عرب داشته و دارند ? ندارند.آری تعصب است که انسان را دوزخی می کند.
درباره تعصب و خطر کیفر آن حضرت علی (ع) فرمودند : به راستی که خداوند عزوجل 6 طایفه را به علت شش خصلت عذاب خواهد کرد :

 

1- ملّت عرب را به علت تعصب .
2- کدخدایان را به علت تکبر .
3- زمامداران را به علت ظلم و جور .
4- فقها را به علت حسد .
5- تجّار را به علت خیانت .
6- روستائیان را به علت جهل .1


1) داستانهایی از قرآن ? ج 2 ? ص 125 .


 


نوشته شده در یکشنبه 27/9/90ساعت 5:50 عصر توسط سرباز گمنام امام زمان(عج) نظرات ( ) |


Design By : Pichak